|
|
|
|
|
بلند می شوی و پنجره اتاقت را باز می کنی . بوی بارون و خاک بارون خورده تمام فضای اتاقت رو پر می کنه. بی اختیار یاد دلت می افتی٬ یاد یار و انتظار ٬ یاد عیدانه... و یک تردید.... شاید تو اصلا در بین عاشق های معشوقت به حساب نیای! تصمیم می گیری عیدانه ای پیدا کنی که در ذهن محبوبت عشق تو را نسبت به او به تصویر بکشه عیدانه ای که نماد انتظارت باشه مثل اسفند که انتظار بهار را میکشه . عیدانه ای که بهترین و کاملترین باشد . از دیروز تا امروز و برای فرداهای باقی یک دور ختم قرآن ٬ کلام خدا ٬عیدانه ای به معشوق تمام عاشقان ٬ آقا امام زمان (عج)٬برای تعجیل در فرجشان. راستی شما می خواهید به مهدی فاطمه(عج)چی عیدی بدهید؟ اگر دوست دارید شما هم می توانید با ما در این عیدانه شریک شوید. برای این منظور جزیی از قرآن را که می خواهید انتخاب کنید و در قسمت نظرات وبلاگ بنویسید(سعی کنید در ایام عید جز انتخابی خود را بخوانید)
التماس دعا
جز۱-نجمه ۲:نجمه ۳: نجمه ۴: مهسا ۵: سمیه.ک ۶:سمیه.ک ۷: سمیه.ک ۸:تنهایی ۹:تنهایی ۱۰:عاشقان را دردی نهفتست ۱۱:تنهایی ۱۲:حبیبه ۱۳:عمه مرضی ۱۴:عمه مرضی ۱۵:عمه مرضی
۱۷:رازهای نگفته ۱۸:سمانه ۱۹:آدم و حوا ۲۰:آدم و حوا ۲۱:ماه بانو ۲۲:ماه بانو ۲۳:ماه بانو ۲۴:افسانه ۲۵:سمیه.خ ۲۶:سمیه.خ ۲۷:مرضیه ۲۸:مرضیه ۲۹قرآن من ۳۰:مهسا گلی خودم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 17:53 توسط نجمه.خ
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست داری به معشوقت بگویی که:دوستش داری ومی گویی:دوستت دارم نه دلت راضی نمی شود دنبال گونه های دیگری از گفتن برای انتقال این مفهوم ناب دوست داشتن می گردی می روی سراغ شعرا آنها که طبعی لطیفتر داشتند ابتدا ذوق می کنی و به وجد می آیی این که کسی بتواند عشق و دوست داشتن را به این لطافت ترسیم کند و شهد وصال را انقدر ملموس و محسوس به ذاعقه بچشاند اما ...اما احساس می کنی که هنوز به آنچه می خواهی دست نیافته ای احساس می کنی که هنوز در یک جای واقعه خلاءیا خللی هست کجاست این خلاءیا خلل شاید مسئله این است که تو خودت را و نیازهای خودت را تمام و کمال پیدا نمی کنی بخشی از آنها حرفهای دل توست و بخشی حس و حال آن کسی که برای تو گفته ا ست کسی می تواند حرفهای دل تورا به خدای محبوبت بگوید که پایی در زمین و دستی در آسمان داشته باشد کسی که با الفبای زمینی زبانی بیا فریند که در فضای آسمان آشنا باشد و او کسی جز مهدی فاطمه (عج) نیست ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 0:46 توسط نجمه.خ
|
|
||
|
|
|
|
|
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست چراغ ساحل اسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش دلم تنهاست...غمم دریاست... وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست خروش موج با من می کند نجوا که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت مرا ان دل که بر دریا زنم نیست ز پا این بند خونین برکنم نیست امید ان که جان خسته ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 21:1 توسط نجمه.خ
|
|
||