تبليغاتX
××× شب هجران ×××

 

ارام باش قلب من

دیروز روحم درختی کهن و محکم بود

ریشه هایش در قعر زمین و شاخه هایش به قله زمین راه یافته بود

در بهار شکوفه می داد و در تابستان میوه وقتی پاییز می رسید میوه هایش را در طبقی زرین در گذر رهگزران قرار می دادم

وقتی پاییز گذشت به جای نغمه شیون ونوحه سر داد به طبق سیمینم نگاه کردم...

مردم به جز یک دانه بقیه میوه ها را خورده بودند

ان را چشیدم چون عود تلخ وهمچون غوره ترش

با خود گفتم وای بر من که بر دهان مردم دشنام ودر جانهایشان بیماری جای دادم

ای روح من پس با شهد و شیرینی که از سینه زمین مکیدی چه کردی؟

بدین سبب درخت قوی وکهنسال روحم را از زیشه کندم واز گذشته و خاطرات هزاران بهار و پاییز جدایش کردم و ان را در مکانی دیگر دور از گذر گاه زمان کاشتم

شب را در کنارش گذراندم واشک و خونم را دادم تا بنوشد و گفتم:در خون مزه و در اشک شیرینی دیگری است ...

به امید ان که در بهار درخت روحم دوباره شکوفه و در تابستان میوه دهد

ان زمان هنگام پاییز میوه های رسیده اش را جمع خواهم کرد

و در طبقی زرین در گذر رهگزران فرار خواهم دهد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 20:29  توسط نجمه.خ  |